close
تبلیغات در اینترنت
حکایت بیدر و بیدر نشینان ( قسمت دوم)    مجموعه ای که در ذیل آورده می شود توسط آقای علی آقایی (فرزند مرحوم حسن و نوه مرحوم کربلایی علی آقایی، آخرین کدخدای گرمن) تهیه شده است. نا گفته نماند که قبل از انقلاب مدیریت داخلی هر روستا در دستان بعضا با کفایت کدخدا بود و این روش اداره، بعد از انقلاب به روش شورایی و تعیین شورا…

تبليغات دوستان

قرارگاه شهداي قلعه نو خرقان
صفحه اينستاگرام قلعه نوخرقان
اقامت در قلعه نوخرقان
صفحه آپارات پايگاه بسيج قلعه نو خرقان
تلگرام ما
تلگرام ما

سر آغاز


دوستان عزیز برای ارتباط با ما

صفحه اینستاگرام اینجا

موضوعات

تصاویر
مجموعه تصاویر قلعه نو خرقان
تصاویر جنگل ابر
تصاویر محرم قلعه نوخرقان
تصاویر آرامگاه خرقانی
تصاویر منطقه
مقالات
ابوالحسن خرقانی
نقد و بررسی
قلعه نو خرقان
نقشه
نقشه قلعه نو خرقان
قلعه نو خرقان
معرفی
شهدای شهر
سفرنامه
آثار تاریخی
طرح ها
بروشور خرقانی
بروشور فرهنگی
مشاهیر شهر
شیخ ابوالحسن خرقانی
ابو عبدالله داستانی
احمد بن حسین بن خرقانی
شیخ نظام الدین محمد خرقانی بسطامی
محمد خرقانی
سراج الله خرقانی
قوام الدین قلعه نویی
آیت اللّه شیخ مرتضی محمدی خرقانی
آیت الله زین العابدین محمدی خرقانی شاهرودی
حاج شیخ اسماعیل منتظری
2 تن از 313 تن
نخبگان و نام آوران قلعه نوخرقان
مهندس محمدرضا قاسمی
مهندس سید محمد کریمی
ندا قاسمی
دکتر عطاالله منتظری
دکتر محمدتقی صادقی
رضا مهاجری

لينک ها

سایت رسمی پایگاه محمد رسول الله قلعه نو خرقان
دکتر کاظم جلالی
رحمت الله نوروزی
بسطام نیوز
وبسایت روستای الیکائی
مرکز نیکوکاری امام حسن مجتبی (ع)
شاهوار، قاره کوچک
**قلعه نوخرقان**
موسسه خیریه نور مبین
هیئت عاشقان ثارالله قلعه نو خرقان
محرم قلعه نوخرقان
قرارگاه شهدا قلعه نو خرقان
پایگاه مقاومت محمد رسول الله (ص)
ستاره خرقان
خرقان سرای عرفان
شیخ ابوالحسن خرقانی
پیر خرقان
مجن سیتی
شعرهای عمار نادمی(عماد)
شب زنده ها
mohammadrezashajarian
موسیقی اصیل ایرانی
گرمسار نیوز
ارسال لينک

آمار سايت

آمار بازديد
افراد آنلاين : 1
بازديد امروز : 3,253
بارديد ديروز : 3,052
گوگل امروز : 4
گوگل ديروز : 5
بازديد کلي : 1,640,097

آرشيو

فروردين 1397
ارديبهشت 1396
مهر 1395
فروردين 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
شهريور 1394
مرداد 1394
تير 1394
خرداد 1394
ارديبهشت 1394
فروردين 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهريور 1393
مرداد 1393
تير 1393
خرداد 1393
ارديبهشت 1393
فروردين 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهريور 1392
مرداد 1392
تير 1392
خرداد 1392
ارديبهشت 1392
فروردين 1392
فروردين 1391
اسفند 1391
فروردين 1391

بخوانيد

بهار دلکش رسید.....
شهدای تیر ماه قلعه نو خرقان(یاد یاران)
آغاز ساخت و پیش فروش قبر های دو طبقه در جوار معصوم زاده
شهید سیدحسن سیدرضایی
گزارش تصویری از منطقه گردشگری قطری
بهره برداری از طرح اصلاح شبکه برق بلوار خرقانی
الهی ؛
قلعه ای ویران در شهر آباد/ طرحی برای احیای قلعه شهرآباد قلعه نوخرقان + تصاویر
گفتاري از عارف رباني شيخ خرقاني
جایزه (( خرقانی )) نماداحترام به انسان در جشنواره فیلم خورشید

حکایت بیدر و بیدر نشینان ( قسمت دوم)

 

 مجموعه ای که در ذیل آورده می شود توسط آقای علی آقایی (فرزند مرحوم حسن و نوه مرحوم کربلایی علی آقایی، آخرین کدخدای گرمن) تهیه شده است. نا گفته نماند که قبل از انقلاب مدیریت داخلی هر روستا در دستان بعضا با کفایت کدخدا بود و این روش اداره، بعد از انقلاب به روش شورایی و تعیین شورا ناشی از رای گیری مردم تغییر کرد؛ که به اسم خود ایشان به مجموعه مطلب گرمن در این وبلاگ اضافه می گردد :

"قدمت روستا با توجه به مستندات  و روایت بزرگان به سه قرن قبل باز می گردد (که البته خیلی بیشتر از این ها باید باشد). این روستا دارای شخصیت های بزرگی بود. موقوفه ای در روستا موجود است که مربوط به 235 سال قبل می باشد و این موقوفه یادگار مرحوم میرزا تقی بیگ بسطامی (جد خاندان فلاحی) است. این مرد بزرگ همچون ما تنها به امام حسین (ع) فکر نمی کرده است بلکه مظلوم اهل بیت یعنی سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی (ع)را در نظر گرفته و ارادت خود را به ایشان با یک موقوفه بزرگ اظهار می نماید که از بیست صفر المظفر (مصادف با اربعین حسینی) تا 28 صفر جهت شهادت امام حسن مجتبی (ع) خیمه عزا به پا می نمایند در وقف نامه مذگور قید شده است که باید در اطعام عزاداران گوشت، برنج، روغن و تنباکو حتما لحاظ شود. گفته می شود این مراسم قریب به 150 سال در اصفهان وجود داشته و در گرمن ادامه یافته است (این مراسم هم اکنون هم برگزار می شود). نامبرده از امرای دولتی بوده اند و اصالتا از اهالی اصفهان بوده اند یعنی ابتدا حاکم اصفهان و سپس حاکم بجنورد و نهایتا حاکم بسطام شده است. روایت است که وی ذوالجناح (اسبی که در روز تعزیه خوانی مرکب نقش امام ع خواهد بود) را در تکیه دولت شهر بسطام می بسته (با لباس های مناسب تزیین کرده و آماده تعزیه خوانی می کند) و پای پیاده خودش راسا آن را به روستای گرمن منتقل می کرده است. گرمن به علت مناسب بودن آب و هوا و همچنین آب آشامیدنی گوارا که از چشمه های "بیدر" تامین می شود محل مناسبی برای ییلاق و قشلاق یگان های نظامی آن عصر به حساب می آمده است و قسمتی از آنها در این مکان اردو می زند و یک بار هم بین قوای زندیه و قاجاریه در همین مکان درگیری به وجود آمده است. گفته می شود مهدی قلی بیک (فرزند میرزا تقی بسطامی) که مشهور به مستوفی الممالک بوده است در زمان مظفرالدین شاه قاجار به وزارت دارایی هم رسیده بوده است و از ثروت و قدرت زیادی برخوردار بودهو در استان سمنان و مازندران دارای زمین های زیادی بوده است. مهدی قلی بیک دارای دو فرزند بوده که یکی مرحوم کربلایی علی خان که از شخصیت های با نفوذ روستا بوده و قلعه بالا منصوب به شخص ایشان است و دیگری مرحوم آقا محمد فلاحی که جدیدا به رحمت خدا رفت. مرحوم کربلای علی خان از افراد با سواد و دست به قلم بوده و از این لحاظ دیگران را حیرت زده می کرده است.

از دیگر شخصیت های با نفوذ روستای گرمن مرحوم شیخ محمد حسین فلسفی فرزند مرحوم حاج ملا احمد گرمنی (پدر بزرگ مرحوم کربلایی علی آقایی)که هردو مشهور و معرفند. از مرحوم حاج ملا احمد موقوفات خوبی به یادگار مانده که از جمله یک قطعه زمین مربوط به حوزه علمیه و یک چاریک (سه ساعت) آب وقف طلاب علوم دینی مدرسه علمیه گرمن و یک قطعه زمین و نیم دانگ از آسیاب آبی مشهور به حاج داوود که وقف شب های جمعه بوده که در منزل ایشان روضه خوان برگزار می شده است. فرزند ایشان که به حوزه علمیه قم اعزام شده بود از خطبای مشهور زمان خود بوده که سخنرانی های ایشان هر جمعه از رادیو سراسری پخش می شده است. ایشان بعدها به استان کرمانشاهان عزیمت نموده و در آنجا ملقب به آقای افسر شده است. رسمی که در قدیم بود و هنوز هم آثار آن در قبرستان روستا قابل روئیت است این بود که جنازه های تازه را در کنار دیوار قبرستان در اتاقک های کوچکی که قبرهای روی خاکی بودند قرار داده و بعد از تبدیل آن به اسکلت و قابل حمل شدن، به اماکن متبرکه از جمله نجف اشرف و وادی السلام آن منتقل می کرده و در آنجا دفن می کردند مرحوم فلسفی در این امر مشهور بوده و در این کار شرکت داشته و اکثر بزرگان روستا که نذر مذکور را داشتند توسط ایشان به اماکن متبرکه منتقل می شدند. آقای فلسفی بعد از مرگ در قم دفن شده و آیت الله مرعشی نجفی برای ایشان مجلس ختم می گیرد. آقای فلسفی داماد مرحوم شیخ العراقین بوده است.

گفته می شود یکی از فلسفه های خطبه خوانی در غروب روزهای محرم در گرمن حضور و غیاب خدامین و عزاداران حضرت اباعبدالله ع بوده است. گفته می شود که هر فردی که در مراسم مذکور شرکت نمی کرد باید زندانی می شد تا به واسطه ای بعد ها آزاد شود و مسولیت این امر نیز به عهده مرحوم حاج ملا احمد بوده است. رعایت مساوات توسط ایشان هم به این صورت بوده که خود ایشان روزی به علت کسالت در مراسم مذکور شرکت نمی کند و لذا دستور می دهد که خودش را زندانی کنند تا مساوات رعایت شود. مرحوم فلسفی یک سال برای سخنرانی به گرمن دعوت شده و سخنرانی هم داشته است."

شغل اصلی این روستاییان کشاورزی است که پاکی و صفا در چهره های رنج کشیده و آفتاب سوخته اشان موج می زند. قامت های شان زیر بار کار دو تا شده است که این وضع گویای تلاش و تقوا و تحمل و صبرشان است که بار تمام رنج تامین معاش خانواده خود و بلکه عصر را یک تنه به دوش می کشند. دست هایی دارند به کلفتی و زبری کف پاهای برهنه ی بر خاک خشن ره پیوده، اینجا دست ها نیز با پاها همزمان با خاک و زمین درگیرند تا نیروی خود را تمرکز داده و بر شانه بیلی سوار شده زمین را بشکافند و بدرانند آن را تا لقمه نانی از دل سخاوتند و سخت دهش آن به دست آورند و رزق و روزی جماعتی را فراهم آوردند. دیدگان این مردان به آسمان و تمام توانشان در دستان شان بر دسته بیلی تمرکز یافته که باید تیزی اش زمین بکر و سخت را وادار نماید که از ثمرات، بهره ای ایشان را فراهم نماید. پیشانی این مردان نیز با خاک همواره در تماس است، زیرا سجده بر معبود را به هر فعالیتی ترجیح می دهند و زیر چتر نعم خداوندی خالصانه و قدر دانانه سجده های ذیقیمت و از سر نیاز به جای می آورند. چهره های چین افتاده آنان حکایت از امواجی دارد که در دوره های گوناگون بر اجسام سالم اما رنج کشیده اشان گذشته است، انگار جامعه هر باری دارد که دوشی برای قرار گرفتن بر آن نمی یابد، دوش های قوی و آماده قبول مسولیت آنان بار کرده است که این چنین قامت هایشان دوتا و خم شده است. آنان از عمرهای بلند خود جز کار و تلاوش و رنج، بهره ای نبرده و البته انگار انتظاری دیگر هم ندارند و به قوتی که حلال و طیب بدست آورده اند چنان راضی و خشنودند که انگار نعمتی به این عظمت در توبره خداوندی برای بشر وجود نداشته و ندارد؟!!. آنان بیل بر دوش شب و روز ندارند. آسمان در روز گرمایش و در شب سرمایش را بر پوست برهنه صورت و دست هاشان هدیه می کند و گویا هر که در "جمع مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند." این جماعت وقتی سفره ی مختصر خود را بر خاک بیابان می گشایند و نان خالی و بدون خورشت را در دهان می گذارند و با استکانی چای آن را راحت الحلقوم می کنند؛ و رنج گرسنگی را از شکم هاشان زایل می کنند؛ چنان شکر می گویند که انگار خداوند را نعمتی لذیزتر از این دیگر نبوده که به آنان عرضه دارد. بهار و تابستان و پاییز را به تمام شبانه روزی می تازند تا انبارها از ذخیره خوراک خود و احشام شان پرکنند؛ تا موقعی که سوز و سرما و برف زمین را از آنان گرفت؛ شاید زمستان سرد و طولانی را در زیر کرسی های ذغال سوز خود به آرامی و سلامت و خیال راحت بیاسایند و طی کنند و این بار کمی بر تشک های نرم و پشمی بر چهار گوش کرسی های گرم از ذغال سرخ، تن رنجور خود را آرامش دهند و بر "بقبند" کرسی ها تکیه زنند و دستان و پاهای زخمی و ترک خورده خود را چرب کرده و استراحت دهند و ترمیم نمایند؛ که با آمدن بهار و با شروع فصل کار، روز از نو روزی از نو خواهد بود. در شب های طولانی زمستان سرد، کرسی های لحاف پوش این دهقانان میزگردی است که اعضای خانواده رو در رو و چشم در چشم هم قرار گیرند و سیر همدیگر را ببینند و به گپ و گفتگو بپردازند. زیرا فصل کار و دویدن، آنها را همواره پراکنده و دور از هم می کند و هر یک گوشه ای از کار را به عهده گرفته زور و تعدد کار اجازه نشست به آنان نمی دهد. اجسام خسته از کار روزانه آنان در ایام کار، بر زمین قرار نگرفته و شامی نخورده به خواب می رود و توان و فرصتی برای نشستن گرداگرد خانه را به آنان نمی دهد ولی اکنون که از کار باز ایستاده اند، و فرصتی یافته اند که همدیگر را سیر ببینند، دست ها همگی به سوی "مجمعی" و "قاب" ی که از غذای خوشمزه پر شده و بر بالای کرسی نهاده شده و آن را زینت داده است؛ می رود. و این لذت بخش ترین لحظات با هم بودن را شیرین تر می نماید. استکان های چای پی در پی پر شده و خالی می شود؛ تخمه های زردالوی شور و خندان، قیسی و بلبلی و کشته زردالو و یا تخمه آفتاب گردان میل می شود و سخن از هر دری می رود؛ قصه گذشتگان و تجربیات اندوخته شده بزرگان و کمی ها و کاستی های روزگار و شیرینی ها و تلخی های چشیده شده و... نقل می شود ساعات را پر بار می کند. در اینجاست که بحث های مهم گل می کند و کاندیداهای خواستگاری ها به تبادل گذاشته می شود و تصمیم گیری می شود و برنامه ها مرور می شود. این فرصتی است که شب نشینی ها هم رونق بگیرد و قدم به خانه هایی گذاشته شود که در فصل کار، فرصتی برای رفتن به آن نبود. چشم ها در چشم ها می افتد و علاقه ها مستحکم و استوار می گردد و گاه وصلتی هم زنجیرهای محبت و وحدت و یگانگی را بین آنها بیشتر و بیشتر مستحکم می کند. در این شب ها، سرما بخل می ورزد و تلاش مضاعفی دارد تا با استفاده از هر سوراخی شراره های سرد بخل خود را به درون خانه های گرم این روستاییان برساند و به درون خانه های مملو از گرمی و محبت آنان بدود و شرورانه سردی خود را بر پوست نحیف این دهقانان بچشاند و آنان نیز درزهای اندک درب و پنجره های خانه هایشان را با کهنه پارچه هایی نرم، قیراندود می کنند تا خود و احشام شان را از سوز سرما برهانند. این جماعت سه تقویم را همزمان نگاه می دارند، تقویم قمری که راهنمای ایام مذهبی و عبادتشان است؛ تقویم شمسی که زندگی اجتماعی و رسمی اشان بر آن نهاده شده و تقویم جلالی که کشاورزی اشان بر آن بنیان نهاده شده و هم زمان هر سه در زندگی اشان جاری است؛ وقتی از "قوس" ، "عقرب" ، "تموز" ، "چله" و... می گویند سخن از ایام کاشت، داشت و برداشت و زمین است و وقتی از "محرم" ، "صفر" ، "رمضان" ، "ذیحجه" و... می گویند؛ سخن از عبادت و مذهب است و وقتی از ماه های شمسی (مهر و فرودین و اسفند و...) سخن می رانند به ارتباط خود با جامعه رسمی کشورشان مرتبط شان می کند و از عید نوروز و تحصیل و... سخن به میان می آید. آنان در رنج و زحمت خود به رضا رسیده اند و خود را سعادتمند می دانند. حال آنکه شاید قشری زحمت کش تر و کاری تر از آنان اصلا وجود نداشته باشد. ولی آنان به کار همچون مرهمی بر زخم هایشان، عبادتی خالصانه، تقدیری مناسب و راهی برای کمال می نگرند و شکوه در زبان شان کم و شکر در زبان شان بسیار است. رزق شان کم ولی با برکت می نماید. تن شان رنجور ولی دل هاشان شاد است. تن پوش شان ساده ولی رفتاری با وقار و اعتماد به نفس دارند. شکوه شان کم و شکرشان بسیار است. امیدشان زیاد و ناامیدی در زندگی شان راه ندارد. زندگی شان پرمعنی و پوچی برای شان معنی ندارد. رزق شان را وسیع و عاقبت شان را خیر می بینند. امیدشان به خدا و چشمی به غیر حق ندارند. راه های آسمان را بیشتر از راه های زمینی می دانند. چشم به افق های دور دست آسمان دارند و به اطرافشان در روزی زمین بی توجهند. جز به خانه، تنها سر در حمام برای پاکیزگی جسم و مسجد و تکایا برای پاکیزگی روح دارند. گوش تنها به دنیایی دارند که تنها خودشان در آن هستند و رادیو و تلویزیون در این اجتماع راهی ندارد. آنها یا از کشت و کار می گویند و می شنوند و یا در پای منابر مناقب اهل بیت (ع) می گویند و می شنوند. چون احدی از آنان را مرگ فرا رسد چنان به خروش می آیند که انگار قسمتی از دل آنان کنده شده و سفر آخر را آغاز کرده است. جای خالی او را بر هر "جوی" و "بندی" می بینند و از او ذکر به میان می آورند. این جماعت حتی به جمله ای که از بزرگی شنیده و یاد گیرند، همواره یاد کرده و آن را قدر دانسته و خدا بیامرزیش می دهند. همواره بر دسته بیلی تکیه دارند که رزق و روزی شان را از طریق آن تسهیل می کنند. چشم به کمک احدی به غیر از بازوان خود ندارند. قناعت را منتهیند و بر غنی شدن بی رغبت. به شکمی سیر از غذایی ساده و بی منت بر سفره خود؛ بیشتر آرزومندند تا خوراکی چرب و مفصل بر سفره دیگران. روز خود را با فجر آغاز و کار را با خورشید آغاز و به اتمام می برند. خواب آنان را در اوایل شب می رباید و در هنگامه فجر کاملا رهایشان می کند. آنان روزی خود را از صبحگاهان می طلبند و صبح شهری های که آغاز شود، شیف کاری مهمی را آنان به پایان برده اند و صبحانه می نشینند. این مردمان را روحی لطیف است که تغییرات خاک و هوا و طبیعت را به احساس خود حس می کنند و با آن همراه می شوند. خود را بخشی از طبیعت دیده و نعمتی از آن را به اسراف زایل نمی کنند. نانی که از دل خاک بیرون می کشند را "برکت خدا" تلقی کرده و بر حفظ و حراست و استفاده بجا از آن بسیار مواظبند. به لاخه ای از کاه و علف نیز مفید نگریسته برنامه ای برای استفاده بهینه از آن دارند. حتی باقی مانده سفره های ساده اشان را هم نصیبی است و آن مرغ و خروس هایی است که به زندگی اشان رنگ های گوناگون و به حیاط خانه اشان زندگی می بخشند. این حیوانات روزها را به رفت و روب حشرات از زندگی ساده این مردم مشغولند و سحرگاهان بانک بیدار باشی برای نماز صبح شان می نوازند و تخم شان سفره های سازده این دهقانان را زینت و خورشتی گواراست.    

 شاعر امریکایی "ای- مارکهام" در شعری به نام "مردی با بیل" این جماعت رنج کشیده را این طور به تصویر کشیده است:

"خم شده در زیر بار قرن؛ بر بیل خود تکیه می زند و خیره خیره بر زمین می نگرد. در چهره اش شیارهای عمر بی حاصلش نقش بسته است. و بر پشتش بار گران زندگی سنگینی می کند. در این هیکل دردناک، قرن ها رنج جلوه گر است؛ تراژدی روزگار این قامت را دوتا کرده است. انسان فریب خورده؛ ماتمزده و نفرین شده که از میراث پدران محروم گشته است با این هیکل اندوهبار خود فریاد اعتراضیش را بر ضد نیروهایی که جهان را به این صورت زشت ساخته اند، بلند می کند. اعتراضی که در عین حال پیشگوی زندگی آینده است".

اندر حکایت بید و بیدرنشینان باید گفت    

آری یک نسل قبل در سایه سار کوه با عظمت بر افراشته بر "دره ی بیدر" مردمی زیستند که از چشمه سار فرهنگ پاک و زلال بیدر، تقوا و پاکی نوشیدند و پاک و مطهر زیستند؛ و نسلی را تربیت کردند که انقلابی آزادی بخش و شکوهمند را که به عظمت تاریخ این کشور است، را بیافرینند و چشم جهانیان را بار دیگر و این بار در قرن بیستم متوجه ایران و سرزمین تمدن خیز و فرهنگ پرور آن کنند. فرزندان این مردان پاک و خالص، حماسه ها و افسانه های آرمان شهری (اتوپیایی) شاهنامه فرودسی بزرگ را در صحنه جنگ تحمیلی با متجاوز، وجه عینی بخشیدند تا بار دیگر رستم های پرورش یافته در دامن تقوا و فرهنگ غنی حاشیه بیدر، تورانیان و دشمنان این مرز و بوم را در چشم کنجکاو جهانیان در خاک مذلت افتاده بنمایانند؛ و چشم ضحاک از حدقه به در آمده، خار و ذلیل تن به دار مجازات اعمال ننگینش دهد. آیا بیدر می تواند همچنان زایشی این چنینی داشته باشد که به حراست از فرهنگ و میراث خود همت کند؟ ذلال روی چشمه ساران بیدر تا به کی به زایش نور خواهد پرداخت؟ آیا بیدر همچنان خواهد توانست عطش پاک نسلی نو را برای رسیدن به حقیقت و درک و لمس جامعه یی درخور را سیراب کند؟ آیا چشمه ساران بیدر همچنان به منابعی زایل ناشدنی و بزرگ متصلند که پاسخگوی نسل های آینده باشد؟ آیا همچنان بیدر از ناپاکی ها به دور خواهد ماند تا بجوشد و ذلالی را به حاشیه نشینان خود هدیه کند؟ آیا "دره میرزا ربیع" در کنار دره بیدر استوار خواهد ماند؟ آیا "چشمه لوخی" دوباره عرصه گرازهای بی مخ، خشک مغز، بی افق، بی فکر و... نخواهد شد؟ آیا خشک سالی بوی پاک "درمنه" را از ما نخواهد گرفت؟ آیا همچنان کلوت ها عرصه مفرح بازی فرزندان گرمن باقی خواهد ماند؟ آیا رویش "گون" های پر سمغ حاشیه بیدر ادامه خواهد یافت؟ آیا زیاده خواهی ها عرصه کلوت و جلگه و دامنه را بر ما تنگ نخواهد کرد؟ آیا رویش همچنان مستدام خواهد بود؟ نمی دانم؛ آینده را آینده روایت خواهد کرد؛ همچنان که ما به روایت گذشته نشسته ایم.

 آری اینجا وقتی رو به شمال می ایستی، دامنه شکوهمند "بیدر" عشوه گری کرده و تو را به درون پر پیچ و خم و اسرار انگیز خود می خواند و غم ها و دلتنگی هایت را به فراموشی و فرو می خفتاند. انگار گل تو را از "بیدر" سرشته اند که این چنین با آن همگن می شوی و وحدت می یابی و در استواری و متانت او غرق می شوی. این جا آسمان شب برای بیدرنشینان به فراخی کهشکشان هاست  که "راه شیری" تنها کمر بندی است که بر شکمش بسته اند و او در عین جلوه روشن و زیبایش، شما را در دو جهت به بی منتهی دعوت می کند و سیر می دهد و البته نیز این دو جهت در نقطه به هم ختم خواهند شد و بر گرد اویی (جل و اعلی) خواهند گردید و  به طواف خواهد نشست و بس. اینجا ستاره هایش هزار در هزار به تو چشمک مهر می زنند و تو را به آغوش خود فرا می خوانند. سکوت شب های سرد و روشن و طولانی زمستانش در عین زیبایی، تو را به اندیشه های ژرف فرو می غلتاند که بیندیش؛ که در کجای این هستی نامتناهی قرار داری. اسرار این دامنه وسیع و ساده و خالی از تزویر، انگار تداعی گر "جبل النور" است که با "غار حرایش"، محمد (ص) های دوران را به تفکر و تعبد می خواند. اینجا سلسله برافراشته بر "دره بیدر" در امتداد بیت المقدس است و "شاهوار" را به عروج در جهت خود و به سوی ملکوت می خواند و بیدرنشینان را جهت سوی غروب دارد، آن گاه که فجر بشر فرا خواهد رسید و البته استراحتی کامل، تا انسان دمی از ظلم و نابرابری و ناآگاهی و جهل و بی بصیرتی برهد و معرفت و عرفان را به همراه زندگی سعادتمند تجربه کند. اینجا رشته بیدر در جهت قبله شاهوار جهت دارد و عروج از ملک به  ملکوت و بلندای آسمان ها را نوید داده و ممکن می سازد. این جا حلاوت و شیرینی در نور و پاکی غرق شدن، به همراه رایحه بوی "درمنه" و "گون" و ده ها روییدنی خوش بوی دیگر، تداعی بهشت می کند که او برای تو بر روی زمین تدارک دیده است. دامنه بیدر را خداوند در بلندای قرار داد تا هدیه ای باشد که بیدر نشینان، زایشگری قهار و معجزه گر را در افق دید خود داشته باشند و ره به سمت بیابان های خشک و "لم یزرع" گم نکنند. این شاخصی است که می توان در افق دید و در امتداد اهداف متعالی ما قرار دارد که خدای ناکرده هدفی پوچ و بی حاصل را نشانه نرویم. بسیاری از داشتن دامنه بیدر محرومند و سر در گریبان نداری؛ اما ما که داریم قدر آن را می دانیم؟ اصلا به داشتنش آگاهیم؟ آیا نگاهی به این ثروت عظیم داریم؟ آیا اگر این عرصه محل تاخت و تاز گرگان شود همتی برای زدودن آن از آنها داریم؟ دامنه بیدر همواره با شکوه و جلال و متانت و استواریی خاص ایستاده بر بلندای خویش و به بیدر نشینان چشم دوخته و به گذر ایام می نگرد (تلک الایام نُداولها بین الناس) تا ببیند سپیدارهای بلند و کوتاه و گونه گون در هر دوره ای چه کرده و خواهند کرد. همانگونه که شاهد بر گذشتگان ما بوده؛ آیندگان از ما را هم به نظاره خواهد نشست؛ این کوه سترگ به تماشا خواهد نشست که آیا سپیدارها به نسیم هایی که از دامنه اش به سوی آنها می وزاند، واکنشی و یا لرزشی خواهند داشت؟ یا این که همچون چوبی خشک و بی حرکت و سفت، با بی تفاوت از هر آنچه در اطرافشان می گذرد، بی خیال خواهند گذشت. بیدر از بیدرنشینان انتظار سربلندی و ایستادگی و سر زندگی و شادابی و حرکت و احساس دارد؛ بیدر انتظار رویش و بهاری سرسبر و پاییزی رنگارنگ از بیدر نشینان دارد تا زمستان سپید و سرد آن، همواره و در موعد، به دنبال خود بهار را به ارمغان آورد؛ فریاد اعتراض و خشم و یا شادی و شعف این کوه سربلند نسبت به بیدرنشینان را می توان در غرش رعد و برق هایش گاه به تماشا نشست؛ که در پی آن یا با بارش تگرگ هایی ریز و درشت بر شیروانی خانه هایمان در پی هوشداری ماست؛ و یا با بارش دانه های بارانی نرم لطیف، در پی نوازش و قدر دانی ماست؛ دامنه بیدر اگرچه خالی ماست ولی بی جهت ما آن را خالی از زندگی پنداریم؛ این واقعیتی است که هر کجا ما نیستیم، از زندگی خالی نیست بلکه چون به دقت بنگری خواهی دید که غیر تو بسیارند و در فضایی که خالی هر زندگی تصور می کنی بسیاری می زیند و زندگی در غلیان و جوشش است؛ بر دامنه بیدر به جز ما، مارها، زنبورها، عقرب ها و... زهرآگین هم زندگی می کنند که باید آنان هم باشند و بزیند که حتی بیدر را هم بدون آنها لطفی نیست؛ این جا هارمونی در تکثر است و صدای شادی بخش بلبل ها به همراه بغبغوی کبوتر ها و در پی آن صدای شوم جغدها و صدها صدای دیگر باید در هم آویزد تا "ترانه بیدر" رقم خورده و متولد شود و به بیدرنشینان آرامش دهد؛ بیدر تک صدا که تنها به تکرار یک صوت مشغول باشد و تنها یک ریتم را بنوازد خسته کننده و ملال آور دانسته و نخواهد پذیرفت؛ حتی اگر این تک صدا ندای بلبلان خوش الحان باشد که در فضای بیدر دائمی و تک صدا شوند. پس بیاییم زمانه را آنطور که در خور "اشرف مخلوقات" است، رقم زنیم که بیدر به تمجید ما، با آیندگان سخن گوید و نه تمسخر به افکار و اعمال ابلهانه و کودکانه و خود خواهانه ما و یا شکایت از آثار زیانبار آن.

برخی از واژگان در زبان محلی گرمن:

-        نسل قبلی برای وزن کردن از واحد "خروار" استفاده می کردند که مساوی صد من (هر من سه کیلو) بود. زمین هم هر صد من را یک خروار زمین می گفتند. برای شیر هم از من استفاده می کردند و هر یک من شیر سه لیتر بود.

-         برای واحد های اندازه گیری کم هم از مثقال استفاده می کردند که هر مثقال فکر کنم چهار گرم و شش دهم گرم بود.

-         ماه های کشاورزی آنها بر اساس ماه های است که برج حمل (قوچ)، برج ثور (گاو نر)، برج جوزا (دوپیکر)برج سرطان (خرچنگ) برج اسد (شیر)، برج سنبله (خوشه)، برج میزان (ترازو)، برج عقرب (کژدم)، برج قوس (کمان) برج جدی (بزغاله نر) برج دلو (آب کش) برج حوت (ماهی) نام آنان بود و از واژه های همچون چله کوچک (خورد) و چله بزرگ (کلان) در تابستان و زمستان که هر کدام چهل روز بود استفاده می کردند.

-         برای اندازه گیری آب کشاروزی از "چارک" استفاده می کردند که هر یک چارک آب برابر بود با سه ساعت آب جاری که وارد زمین هر فرد می شد.

-         برای اندازه گیری طول پارچه و... از واحد "زرع" استفاده می کردند. که نمی دانم چقدر می شود.

-         برای اندازه گیری مسافت از واحد "فرسخ" استفاده می کردند که هر فرسخ برابر با شش کیلومتر بود.

-         آنان به کل یک باب منزل حیاط می گفتند و واژه حیاط به معنی محیط خارج از اتاق ها نبود بلکه شامل تمام چهار دیواری کل یک منزل شامل حیاط و اتاق ها و انبار ها و... بود.

-         یک نسل قبل به مادرها "دده" و به پدرها "دادا" می گفتند و خواهرها را "همشیره" و یا "باجی" صدا می کردند.

 -         آنان به کبوتر "کفتر" و به گنبد "گمبز" می گفتند. داستان و قصه رااوسانه" می گفتند.

-         وسیله حمل برنج، گندم و غلات "تاچه" نام داشت که بیشتر از موی بز  بافته می شد. از پارچه بافته شده از این طریق برای دوختن خورجین ، پالان و... نیز استفاده می کردند.

 ادامه دارد؛ حکایت بیدر و بیدرنشینان همچنان باقی است اگر خداوند فرصتی عنایت فرماید و نفسی باشد. باز آن را به  وسع خود حکایت خواهم کرد.

تا قبل از آن که حکایتی تازه به دست آید خواننده گرامی با استفاده از گزینه  ("آرشیو نظرات") که در ذیل این مطلب و در انتهای این متن در صفحه وبلاگ، وجود دارد؛ می توانید با فشار جهت نمای موس خود روی آن، از طریق پنجره باز شده هم با نظرات دیگران در خصوص این مطلب آشنا شود و هم اگر اظهار نظری دارید از این طریق برای نویسنده درج و ارسال نماید دست خود را به هر نوع کمی یا کاستی و یا مطلب اضافی شما دراز می نمایید تا برای نویسنده ارسال دارید لطفا خصوصی نفرستید تا برای دیگران هم قابل انتشار باشد. یا می توانید به آدرس ایمیل مکاتبه فرمایید (seyedmostafamostafavi@gmail.com) التماس دعای خیر شما را دارم. ارادتمند همه شما خوانندگان گرامی سید مصطفی مصطفوی


تاريخ : دوشنبه 24 شهريور 1393 | نويسنده : محمد صفري | نظر دهيد ()
تلگرام ما

ارسال نظر براي اين مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مرتبط

آخرين مطالب ارسالي

طاووس العارفین ، خرقانی
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_پنجم
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_چهارم
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_سوم
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_دوم
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_اول
کانال تلگرام بهار دلکش قلعه نو خرقان
دکتر عطاءالله منتظری، بزرگمردی از دیار قلعه نو خرقان
آرامگاه ابوالحسن خرقانی سومین مکان پربازدید استان در تعطیلات نوروز
افتتاح کانال تلگرام قلعه نوخرقان
گزارشی از زادگاه، زندگی و افکار ابوالحسن خَرَقانی
آرامگاه خرقانی آماده میزبانی از مسافران نوروزی
سی و چهارمین یادواره عروج ملکوتی 89 شهید و سه شهید گمنام قلعه نوخرقان
مهندس مهدی حق پرست مدیر عامل نمونه شرکت تعاونی تولید روستایی قلعه نو خرقان
پروژه های افتتاح شده در دهه فجر قلعه نو خرقان / جای خالی طرح های اشتغالزایی
"سخنی با مردم نجیب شاهوار سر افراز " به جای " درخواست ایجاد استان شاهوار"
عملیات تعمیرات شبکه توزیع برق قلعه نوخرقان
هفت تپه ، نماد غیرت پیر غلامان حسینی / دی ماه ، ماه خونین شهدای قلعه نوخرقان
شهدای دی ماه قلعه نو خرقان(یاد یاران)
آغاز به کار سایت گردشگری بسطام و خرقان